|
روزهای پرتقالی | |||||||||||
|
اصلاحیه راهنمــــــــــــــــای پرتقالی _ نیازمـــــــــــــــــــــــندی های صبـــــــــــــــــــح دانشکده _ استخــــــــــدام
*داوطبان می توانند جهت کسب اطلاع بیشتر و استخدام به نشریه روزهای پرتقالی که طرف قرارداد با نیازمند های فوق می باشد مراجعه کنند. (پیشنهاد من اینه که این مطلب به همین شکل جدول بندی چاپ بشه که شباهت بیشتری با نیازمندی های همشهری داشته باشه
[ جمعه یازدهم شهریور 1390 ] [ 23:30 ] [ الهه ]
حرف ما :(هندوانه ی نشکسته) صندلی های زرد پلاستیکی...سینی های کوچیک که اکثر اوقات بقایای نسکافه نفر قبل توش شناوره... میزهایی که 90% اوقات خیس اند و ... .شیرکاکائو ، آب پرتقال ، آدامس، شکلات، دستمال جیبی و شارژ ایرانسل و همه چی و همه چی... . و حالا...تحولی عظیم...شروع ترم جدید... مهر، آبان،آذر سال 90 و بلاخره افتتاح بوفه ای زیبا، جادار، مطمئن، عایق سرما و گرما. با صندلی های چوبی که هیچکس نگران حرکت زدن روی اونها نیست و میزهای چوبی که با فوت نمی لرزن! مگه بهتر از این ممکنه؟! دیگه چی می خوایم از خدا؟! دیگه مجبور نیستیم برای خریدن یه شیرکاکائو تا تعاونی بریم و نگران تموم شدن On Track باشیم چون حالا دیگه تا سوپر مارکت سر خیابون می ریم و %100 On Track تموم شده! آخه تعاونی هم اکثر اوقات چیز به درد بخوری نداره. چرا؟ بابا آخه اون مکانی که جای بوفه ی فرسوده و نازنینمون رو گرفته کافی شاپه نه بوفه! دیگه توش ساندیس و نسکافه و لیوان یکبار مصرف نمیفروشن. یعنی یه چیزایی می فروشناااا که دفعه اول شاید معدتون تعجب کنه. مثلا چای سبز دم نکشیده 1000 تومان، چای سیاه کیسه ای با نخ صحولت عمل و قوری 1000 تومان و ... که خدا اون روز رو نیاره که کیک هم بیاد کنارش!! چای و کیک باهم 3000 تومان، همون چایی که بعضی وقتا یه لیوان برمی داشتی و اون رو با آب جوش تانکر محتوی رسوبات بازمانده از اولین روز افتتاح دانشکده پر می کردی. بعد Teabag بغل دستیتو بر می داشتی و یه چای مشتی نوش جان می کردی. نه نه نه! ما بی انصاف نیستیم! مسلمه که الان بوفه خیلی قشنگ تر و شیکتره! اما آیا تا حالا قیمتای اون رو با کافه تریای دانشگاه تهران مقایسه کردید؟؟! تا حالا فکر کردید چند نفر از دانشجوها می تونن برای 15 دقیقه On Track که توی سرما نمونن و سینه پهلو نکنن 3000 یا 4000 تومان پول نسکافه او کیک بدن؟! اصلا چرا چایی که آدم فقط به متابولیسم پایش برسه و TEF براش محاسبه نشه نیست؟!! چرا باید کتابخونه بشه جایی که آدم از سوز و سرمای زمستون در امان باشه؟! یه لیوان آب خنک به من بدید آمپرم رفته بالا! نه به خدا ما قدر نشناس نیستیم! اگه نون کربن شده ی پیتزا رو به فال نیک بگیریم و بگیم طی مکانیزم هایی الماس می شه و برامون درامد زاست، اگه از تفاوت قیمت دوغ توی منو که 400 تومانه و تو فاکتور 500 حساب می شه و... بگذریم، باید بگیم غذای کافه سلامت برای روزایی که ناهار دانشکده من درآوردیه و گزارش هفتگی هفته پیشه خیلی خیلی هم مناسبه و باید روی چشممون بذاریم. لپ کلام ما به مسئولین محترم اینه که: ما کافه سلامت دانشکدونم رو خیلی هم دوست داریم ازشما و جناب آقای رحمانی بی نهایت تشکر می کنیم و بهتون خسته نباشید می گیم و می دونیم قیمتاش از کل منطقه پایین تره. ولی آخه ما برای خریدن یه میانوعده برای 15 دقیقه بین کلاسا هیچوقت نمی ریم کل کافی شاپ های منطقه رو بگردیم بلکه می ریم سوپر مارکت! البته اینم بگیم که می تونیم به یه دست فروش که یه جایی واسه نشستن گوشه دانشکده! داشته باشه و یه چیزایی که تو بوفه خدا بیامرزمون داشیتیم بفروشه بسنده کنیم!!! البته هر طور خودتون صلاح می دونید ولی از شما می خوایم که مثل گذشته مارو دریابید. با تشکر صحبتی با مسئولین محترم: از جناب آقای رحمانی میشنویم که پایه گذار این کافه زیبا هستن: "درود به دانشجوهای خوب و عزیز. من برای کافه یه جای سالم با آدمای سالم و متشخص میخواستم که برای این صفت جایی بهتر از دانشگاه سراغ ندارم. از طرف دیگه دانشکده شما، دانشکده غذا و تغذیس و اینجا همه تو فهم کیف غذا استادن. پس اینجارو بهترین نقطه برای کافه سلامت دونستم. ما در خدمت دانشجوهای عزیز هستیم تا با این محیط آرام خستگیشونو با نشاط عوض کنیم. و البته خارج از برنامه دانشگاه هم پذیرای مراسم و گردهمایی دوستان هستیم. ما تو کافه سلامت میخوایم برای فست فود یه جایگزین با مواد نسبتا طبیعی تر ارائه بکنیم که امیدواریم دانشجوهای خوب اینجارو خشنود کنیم. عزیزان بدونید که همه ما میتونیم بهترین باشیم. آرزوی توفیق و سلامتی برای همتون دارم." البته دوستان یادمون باشه این تازه اول کاره! تو اجرای هر برنامه ای بازخورد و میزان ونحوه استقبال مخاطبین به بهتر شدن و کارآمدی خدمات کمک میکنه. ازشون یه عالمه تشکر می کنیم و بهشون خسته نباشید می گیم و امیدواریم چرخش واسشون بچرخه.
در ادامه از جناب آقای دکتر داوودی، معاونت مالی دانشکده میشنویم: "درود بیکران خدمت دانشجوی بزرگوار. فکر این دگرگونی از جایی شروع شد که ما محیط بوفه سابق رو درخور دانشجو نمیدونستیم. اما این قابل استفاده روزانه دانشجو نبودن این کافه، از بابت قیمت هاش، مسئله بسیار با اهمیتی هست و ما برای ایجاد این رفاه برای دانشجوی گرامی، قصد داریم در سلف دخترانه هم مضاف بر کافه برای استفاده دانشجوها در زمان بین کلاس ها خدمات رایگان ارائه دهیم (که البته طبیعی است که در اول کار کاستی هایی داشته باشه). ولی برای ارائه خدمات کاملتر، که دانشجو رو از خروج از دانشکده بی نیاز کنه، این قول رو به دانشجوهای عزیزمون میدهیم که در آینده نزدیک تدبیری بیاندیشیم. از طرف دیگه تمام تلاش خودمونو میکنیم که قیمت های کافه رو هم به حد متعارف تر بشکنیم. درضمن جهت بهتر کردن خدمات سلف دانشکده هم، در نظر داریم از دو دانشجوی ترجیحا کارشناسی ارشد، تقاضای همکاری جهت نظارت به آماده سازی و ارائه ناهار به عمل می آوریم. دانشجوی گرامی اگرچه بعضی مواقع، منابع و ابزارها به ما امکان تامین نیازهای شمارو نمیده ولی بدونید که ما همواره به فکر نیازهای شما هستیم. ما هیچ وقت روبروی دانشجو نیستیم عزیزان ما رو همراه و در کنار خودتون بدونید." با یه دنیا تشکر از جناب آقای دکتر داوودی، باید بگیم ما منتظر قول هایی که بهمون دادن هستیم.
[ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ] [ 14:49 ] [ الهه ]
چی! کافه!! تو دانشگا!!! از جناب آقای رحمانی، مدیر کافه میشنویم: "درود به دانشجوهای خوب و عزیز. من برای کافه یه جای سالم با آدمای سالم و متشخص میخاستم که برای این صفت جایی بهتر از دانشگاه سراغ ندارم. از طرف دیگه دانشکده شما، دانش کده غذا و تغذیس و اینجا همه تو فهم کیف عذا استادن. پس اینجارو بهترین نقطه برای کافه سلامت دونستم. مادر خدمت دانشجوهای عزیز هستیم تا با این محیط آرام خستگیشونو با نشاط عوض کنیم. و البته خارج از برنامه دانشگاه هم پذیرای مراسم و گردهمایی دوستان هستیم. ما تو کافه سلامت میخایم برای فست فود یه جایگزین با مواد نسبتا طبیعی تر ارائه بکنیم که امیدوارم دانشجوهای خوب اینجارو خشنود کنیم. عزیزان بدونید که همه ما میتونیم بهترین باشیم. آرزوی توفیق و سلامتی برای همتون دارم." بله بله ما دانشجویان محترم این دانشکدم خیلی خوشحالیم از این اتفاق خوب بالاخره از حیث داشتن کافه بین سایر محیط های آموزشی منحصربفرد شدیم الان واسه خودمون! از مسئولین دانشکده و جناب رحمانی بسیار سپاس میگذاریم. ما عزیزان خیلی دوس داریم که میایم یه موسیقی انجام میدیم و کسب آرامش از جنبه روانی میکنیم J ولی اما آخه... K یه کوچولو دلمون نمیاد بعضی از نوشیدنیای کافه سلامتو بنوشیم L مثلا کاش آبمیوها طبیعی تر بود یا اینکه چای دم میشد;) قیمتای اینجا برای یه کافه خوبه، ولی برای استفاده روزانه دانشجوها مناسب نیست. بوفه قبلی دانشکده این جمالو نداشت ولی وقتی بود، هیچ کس از ما بین کلاسا نمیرفت از بیرون دانشکده خرید انجام بده! کاش تو دانشکده خدماتی داشتیم که ما دانشجوهارو از بیرون رفتن بی نیاز کنه و فشار جیبی بهمون داخل نکنه. ولی خوب این ابتداشه، تو اجرای هر برنامه ای،بازخورد و میزان ونحوه استقبال مخاطبین به بهتر و کارآمد کردن خدمات کمک میکنه. چرخش واسشون بچرخه حالا از جناب دکتر داوودی، معاونت مالی دانشکده میشنویم: "درود بیکران خدمت دانشجوی بزرگوار. فکر این دگرگونی از جایی شروع شد که ما محیط اون بوفه سابق رو درخور دانشجو نمیدونستیم. اما این قابل استفاده روزانه دانشجو نبودن این کافه، از بابت قیمت هاش، مسئله بسیار با اهمیتی هست و ما برای ایجاد این رفاه برای دانشجوی گرامی، قصد داریم در سلف دخترانه هم مضاف بر کافه برای استفاده دانشجوها در زمان بین کلاس ها خدمات رایگان ارائه دهیم (وقتی این متن خونده میشه این سرویس در اندازه چای در اختیار دانشجوها هست). ولی برای ارائه خدمات کاملتر، که دانشجورو از خروج از دانشکده بی نیاز کنه، این قول رو به دانشجوهای عزیزمون میدهیم که در آینده نزدیک تدبیری بیاندیشیم. از طرف دیگه تمام تلاش خودمونو میکنیم که قیمت های کافه رو هم به حد متعارف تر بشکنیم. درضمن جهت بهتر کردن خدمات سلف دانشکده هم، در نظر داریم از دو دانشجوی ترجیحا کارشناسی ارشد، تقاضای همکاری جهت نظارت به آماده سازی و ارائه ناهار به عمل می آوریم. دانشجوی گرامی اگرچه بعضی مواقع، منابع و ابزارها به ما امکان ارضای نیازهای شمارو نمیده ولی بدونید که ما همواره به فکر نیازهای شما هستیم. ما هیچ وقت روبروی دانشجو نیستیم، عزیزان مارو همراه و در کنار خودتون بدونید [ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ] [ 11:33 ] [ پوریا ]
واسه کافه عکس بذاریم یا نه؟ البته اگه کلن با مطلبش موافقین! من برای خالی نبودن عریضه اینو گرفتم http://www.4shared.com/photo/3Ej-dv5b/Photo0017.html [ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 ] [ 3:59 ] [ پوریا ]
چی! کافه!! تو دانشگا!!! از جناب آقای رحمانی میشنویم که پایه گذار این کافه پسندیده هستن: "درود به دانشجوهای خوب و عزیز. من برای کافه یه جای سالم با آدمای سالم و متشخص میخاستم که برای این صفت جایی بهتر از دانشگاه سراغ ندارم. از طرف دیگه دانشکده شما، دانش کده غذا و تغذیس و اینجا همه تو فهم کیف عذا استادن. پس اینجارو بهترین نقطه برای کافه سلامت دونستم. مادر خدمت دانشجوهای عزیز هستیم تا با این محیط آرام خستگیشونو با نشاط عوض کنیم. و البته خارج از برنامه دانشگاه هم پذیرای مراسم و گردهمایی دوستان هستیم. ما تو کافه سلامت میخایم برای فست فود یه جایگزین با مواد نسبتا طبیعی تر ارائه بکنیم که امیدوارم دانشجوهای خوب اینجارو خشنود کنیم. عزیزان بدونید که همه ما میتونیم بهترین باشیم. آرزوی توفیق و سلامتی برای همتون دارم." بله بله ما دانشجویان محترم این دانشکدم خیلی خوشحالیم از این اتفاق خوب بالاخره از حیث داشتن کافه بین سایر محیط های آموزشی منحصربفرد شدیم الان واسه خودمون! از مسئولین دانشکده و جناب رحمانی بسیار سپاس میگذاریم. ما عزیزان خیلی دوس داریم که میایم یه موسیقی انجام میدیم و کسب آرامش از جنبه روانی میکنیم J ولی اما آخه... K یه کوچولو دلمون نمیاد بعضی از نوشیدنیای کافه سلامتو بنوشیم L مثلا کاش آبمیوها طبیعی تر بود یا اینکه چای دم میشد;) ولی خوب این ابتداشه، تو اجرای هر برنامه ای،بازخورد و میزان ونحوه اسبقبال مخاطبین به بهتر و کارآمد کردن خدمات کمک میکنه. چرخش واسشون بچرخه [ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 ] [ 3:48 ] [ پوریا ]
استاد ارجمند، جناب آقای دکتر خاکسار! نشریه دانشجویی دانشکده ی تغذیه و صنایع غذایی به این وسیله و به نیابت از دانش آموختگان این دو رشته از تمامی زحمات بی دریغ شما در مدیریت گروه علوم و صنایع غذایی تشکر کرده وخدمات صادقانه و صمیمانه ی شما بزرگوار را ارج می نهد. امیدواریم هرجا که هستید، دستان پرمهر خداوند بر شانه هایتان باشد و همواره برقرار باشید ... "روزهای پرتقالی" استاد
گرامی، جناب آقای دکتر محمدی فر! انتخاب
شما را به سمت مدیریت گروه علوم و صنایع غذایی تبریک گفته ، آرزومندیم دانشجویان
این دانشکده در کنار شما فصل نوینی از آموختن و آگاهی را تجربه کنند. با امید به این که آینده ای سراسر روشن و مسیری
سراسر سبز پیش رو داشته باشید. "روزهای پرتقالی" [ چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 ] [ 16:23 ] [ بهار ]
نبود علي حاتمي 15 ساله شد چهاردهم آذرماه مصادف با پانزدهمين سال نبود علي حاتمي ـ سعدي سينماي ايران ـ است. اين كارگردان در چهاردهم آذرماه سال 1375 پس از يك بيماري طولاني درگذشت و برخي روزنامهها تيتر زدند «علي حاتمي داستان مرگ را كليد زد». یاد آن عزیز گرامی باد [ سه شنبه پانزدهم آذر 1390 ] [ 10:56 ] [ پوریا ]
[ دوشنبه چهاردهم آذر 1390 ] [ 22:56 ] [ پوریا ]
سوال: چرا مرغ از خيابان رد شد؟
ــ ارسطو : طبيعت مرغ اينست که از خيابان رد شود .
ــ سعدي : حکایت آن مرغ مناسب حال تواست که شنيدم که درآن سوي
خيابان و در راه ــ پدرخوانده : جاي دوري نميتواند برود
[ دوشنبه چهاردهم آذر 1390 ] [ 22:48 ] [ پوریا ]
اصغر فرهادی، فیلم نامه نویس و کارگردان پرآوازه ایرانی، پس از افتخارآفرینیهای بسیار که از ارزشمند ترینشان خرس نقره ای جشنواره فیلم برلین برای فیلم درباره الی و خرس طلایی این جشنواره برای فیلم جدایی نادر از سیمین میباشد، همراه خانواده اش از ایران خارج شد و دور از ایران به فعالیتش ادامه خاهد داد. شرکت ممنتو فیلم اعلام کرده اصغر فرهادی فیلم بعدی خود را با حضور طاهر رحیم(بهترین بازیگر مرد فرانسه در سال 2009 بخاطر بازی در فیلم پیامبر)، بازیگر جوان و محبوب فرانسوی میسازد. برای این عزیز همواره آرزوی موفقیت میکنیم. [ دوشنبه چهاردهم آذر 1390 ] [ 22:43 ] [ پوریا ]
اصغر فرهادی، فیلم نامه نویس و کارگردان پرآوازه ایرانی، پس از افتخارآفرینیهای بسیار که از ارزشمند ترینشان خرس نقره ای جشنواره فیلم برلین برای فیلم درباره الی و خرس طلایی این جشنواره برای فیلم جدایی نادر از سیمین میباشد، همراه خانواده اش از ایران خارج شد و دور از ایران به فعالیتش ادامه خاهد داد. شرکت ممنتو فیلم اعلام کرده اصغر فرهادی فیلم بعدی خود را با حضور طاهر رحیم(بهترین بازیگر مرد فرانسه در سال 2009 بخاطر بازی در فیلم پیامبر)، بازیگر جوان و محبوب فرانسوی میسازد. برای این عزیز همواره آرزوی موفقیت میکنیم. [ دوشنبه چهاردهم آذر 1390 ] [ 22:40 ] [ پوریا ]
سلام به همه دوستان خوبم این مطلب برای انتخاب شعره که امروز با هم صحبت کردیم،. من اسم شعرهای مورد نظر رو با شماره براتون گذاشتم. هر شعری رو که باهاش موافقید، در قسمت نظرخواهی شمارشو بنویسید. در ضمن خود شعرها رو هم می تونید در پست های قبل از این مطلب در همین صفحه ببینید. نظرتون رو در قسمت نظرخواهی همین پست بذارید. 1. چه فرقی داره تنهایی 2. دوست داشتن دلیل نمی خواهد 3. و تو را می خوانم 4. شب برفی
[ یکشنبه سیزدهم آذر 1390 ] [ 14:57 ] [ آفتاب ]
سلام به همه دوستان من این داستان رو پیدا کردم و واقعا از خوندنش لذت بردم. فکر کردم برای داستانک مناسب باشه!! البته یه کم طولانیه، اما جای خلاصه شدن داره. اگه ازش خوشتون اومد و موافقش بودید. خودم خلاصش می کنم.
ادامه مطلب [ یکشنبه سیزدهم آذر 1390 ] [ 14:56 ] [ آفتاب ]
" دوست داشتن دلیل نمی خواهد ... " ولی نمی دانم چرا ... خیلی ها ... و حتی خیلی های دیگر ... می گویند : "دوست داشتن دلیل می خواهد ... " و در اعماق سلام و لبخندی بی ریا و ساده... به دنبال برهان و فلسفه ای پیچیده... به دنبال گودالی از تعفن می گردند... این روزها مهربانی معلول غرور است... این روزها خاکی بودن علت خود نمایی ست... این روزها برخلاف رویاها، بر خلاف واقعیت ... هر کس برای بودن، برای صعود دیگری را تحقیر میکند... این روزها بادبادک ها از اوج گرفتن خجالت میکشند... چرا که زمین خاکی غنیمت خوشبختی شده است... این روزها آفتابگردان نماد عشق است... چراکه رزهای وحشی ستاره خود را گم کرده اند... دیشب ... که بغض کرده بودم ... باز هم به خود قول دادم ... من " سلام " می گویم ... و " لبخند " می زنم ... و قسم می خورم ... و می دانم ... " دوست داشتن " همین است ... به همین سادگی...
(راستی جای خلاصه شدن هم داره..!) [ شنبه دوازدهم آذر 1390 ] [ 23:25 ] [ الهه ]
|
|||||||||||
[ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin]
![]() کد بازی آنلاین | |||||||||||